اگر توانایی این را نداری که وقتی غمگینم شادم کنی
صدایم نکن
نگزار از این که هست غمگین تر شوم
صدایم نکن
خودم با آن کنار می آیم و خوب می شوم
صدایم نکن
نگزار از این که هست غمگین تر شوم
صدایم نکن
خودم با آن کنار می آیم و خوب می شوم
بگذاردلم بهر خود آرام نگیرد
درخانه ی دل بی تو کسی نام نگیرد
بگذار که آهنگ دل انگیز طپش ها
بی نام تو در بسترخود کام نگیرد
بگذار که دیواره ی صیقل زده ی دل
نقش دگری جز تو به ایام نگیرد
بگذار که این خانه ی رنگین شده باعشق
رنگ دگری جز رخ گلفام نگیرد
بگذار دلم باتو،وتنهاچونشیند
در خلوت خودجزتو زکس جام نگیرد
شاید مرا دیگر نشناسی ، شاید مرا به یاد نیاوری . اما من تو را خوب می شناسم . ما همسایه ی شما بودیم و شما همسایه ی ما و همه مان همسایه خدا